البته باید گفت که در بروز این وضعیت که در سرفصل هایی مانند رکود فعالیت های عمرانی نمود می یابد ، علاوه بر آنچه در صدر مطلب بدان اشاره شد ، عواملی مانند رکود اقتصادی جهانی ، برخی سوء مدیریت ها و بی انضباطی های مالی و ... نیز دخیل بوده است که باید در جای خود به طور مجزا بررسی شوند.
آنچه دغدغه بحث حاضر است ، رفتارشناسی گروه های سیاسی متنازع با دولت است که به نظر می رسد بایستی مورد واکاوی جدی قرار بگیرد.
اگر بخواهیم با نگاهی وطن دوستانه به موضوع نگاه کنیم ، ابتدا باید از چارچوب نگاه های جناحی خارج و از دنیای شعارها و آرزوهای سیاسی دور شویم و به خود نهیب بزنیم که "داریم در جهان واقعیت ها زندگی می کنیم ، نه در عالم آرمان ها و تحلیل هایی که حداکثر کارکردشان ، دل خوش کردن هاست و شانه خود را از مسوولیت های ملی خالی نمودن."
ما ، چه از کسانی باشیم که در ایام انتخابات در ستادهای محمود احمدی نژاد شب و روز کار می کرده اند ، چه از رأی دهندگان به او ، چه از منتقدانش که به کاندیداهای دیگر رأی داده اند و چه افرادی که اساساً ریاست جمهوری احمدی نژاد را نمی پذیرند ، نمی توانیم این " واقعیت موجود " را نبینیم که در این لحظه ، شخصی به نام محمود احمدی نژاد ، رسماً و عملاً عهده دار عالی ترین مسوولیت اجرایی کشور است و کلید اتاق ریاست جمهوری در دستان اوست و دولت دهم ، اداره امور کشور را بر عهده دارد.
دقیقاً با این مقدمه است که "عقل سلیم انسان وطن دوست" ، مقرر می کند که باید تفکیکی بین «مخالفت های سیاسی» و «مسوولیت های ملی» قائل شد و این دو را با یکدیگر خلط نکرد.
ممکن است - و این امکان در ایران امروز نیز عینیت یافته - که اشخاص و جریان های متعددی با دولت حاکم و رئیس آن ، سر مخالفت و حتی عناد و ستیز هم داشته باشند.
حال این جریان مخالف ، می تواند دو رویه کاملاً مجزا ، با دو نتیجه عملی کاملاً متفاوت را پیشه کند.
بدیهی است که هدف از تقابلات سیاسی در داخل کشورها ، آسیب رساندن حداکثری به جریان مقابل برای تضعیف جایگاه آنها نزد افکار عمومی است تا از این رهگذر ، پروسه خلع رقیب از قدرت و جایگزینی او میسر شود.
هم از این روست که در بسیاری از کشورها ، احزاب مخالف به طور علنی فعال اند و آشکارا به نقد و انتقاد و افشاگری و ... مشغول اند . اما این اندازه از شعور ملی و سیاسی در آنها وجود دارد که در لحظه به لحظه رقابت سیاسی شان ، متوجه این معنا باشند که در دعوای خود با دولت حاکم ، راه و روشی را پیشه نکنند که مردم لطمه ببینند.
در واقع رویه عقلانی "تقابل سیاسی متعارف با دولت های حاکم" این است که نیروهای متنازع ، فقط همدیگر را هدف "حملات کنترل شده" قرار می دهند و مراقبت ویژه و مستمری دارند که در این تک و پاتک های سیاسی و جناحی ، منافع ملی ، قربانی نشود.
هم از این روست که یک کنشگر عاقل سیاسی مخالف دولت ، هرگاه ببیند که می تواند با تمسک به موضوع X ، رقیب را مصدوم کند یا حتی از گردونه خارج نماید ولی در همان حال متوجه شود که پرداختن به موضوع مذکور می تواند برای منافع ملی مضر باشد ، از خیر منافع جناحی اش به نفع منافع ملی می گذرد و عرصه های دیگری را برای زورآزمایی با حریف سیاسی جست و جو می کند.
این دقیقاً همان رویکردی است که باعث ضابطه مندی فعالیت های سیاسی در چارچوب واقعی منافع ملی می شود و چرخش سالم قدرت را موجب می گردد.
اما رویکرد دوم که متاسفانه در جامعه ما ، نهادینه هم شده ، مبتنی بر این ضرب المثل معروف است که "گفتیم برو «کلاه» بیاور ، رفت «سر» آورد "!
در چنین فضایی ، اگر با دولت حاکم مخالفتی هست ، « به هر شکل ممکن» (تکرار می شود: به هر شکل ممکن) ، سعی در منکوب و نابود نمودن آن می شود و در این میان ، اگر ملت هم آسیب دیدند و منافع ملی لطمه خورد ، اصلاً اشکالی ندارد !
متاسفانه باید گفت که برخی جریان های سیاسی در وادی مخالفت با دولت کنونی ، مرتکب چنین خبط و خطایی هستند و به بهانه این که دولت و رئیس آن را قبول ندارند ، ریشه بر تیشه می زنند و شاخی می برند که خود نیز بر سر آن نشسته اند!
همین ها هم هستند که به هزار تأسف و دل شکستگی باید گفت که از مسائلی مانند تشدید تحریم های ایران ، عمیقاً خرسندند یا در دل آرزو می کنند که ای کاش طرح هدفمندی یارانه ها ره به خطا ببرد و به ناکامی بینجامد تا دولت احمدی نژاد و شخص او ، شکست بخورند و ضایع شوند!
این در حالی است که شکست دولت در انجام مأموریت های ذاتی اش ، نه فقط ناکامی یک جریان سیاسی که شکست مردم است. مثلاً اگر تحریم ها تشدید شوند و همین امر ، معیشت مردم را تنگ تر کند یا کمبود برخی اقلام دارویی مرگ انسان ها را باعث شود ، آیا جای خوشحالی دارد؟!
اگر به فرض طرح تحول اقتصادی ، منجر به فروپاشی اقتصاد کشور شود ، فقرا را فقیر تر کند و سفره های مردم را تهی ، آیا باید خرسند بود و دل خوش داشت که چون این میان ، احمدی نژاد نامی و دولتی به نام دولت دهم آسیب می بیند ، باکی نیست؟!
متاسفانه برخی جریان های سیاسی حتی در میان اصولگرایان ،که ذی نفوذ هم هستند ، بحث مخالفت با دولت و احمدی نژاد را با منافع ملی در آمیخته اند و برای به شکست کشاندن آن ، از هیچ کاری ولو به بهای آسیب رسانی به منافع ملی و معیشت مردم ابایی ندارند و حال بماند برخی رویکردهای جریان های دیگر سیاسی و در نهایت اپوزیسیون خارج نشین!
این سخن ، به معنای آن نیست که هیچ کس نباید نقد دولت کند بلکه اصرار ما بر آن است که دایره تقابلات ، فقط باید در چارچوب رقابت های متعارف سیاسی و حزبی باشد نه این که در این دعوا چنان آتشی بزرگ بپا دارند که مردم نیز در میان شعله های آن بسوزند و البته درک و تمیز این مرزها و ظرافت های آن ، کمترین انتظاری است که مردم از فعالان عرصه سیاست انتطار دارند.
واقعیت این است که دولت مستقر کنونی ، وظائف سنگینی بر دوش دارد و کوزه منافع ملی ایران ، امروز بر دوش این دولت حمل می شود . ما اگر واقعاً نگران منافع ملی مان هستیم ، باید واقع بینانه ، دولت را در حمل این محموله ملی کمک کنیم و البته نقد و انتقاد از نحوه حراست از منافع ملی نیز بخشی از این کمک هست. احزاب و جریان های مخالف نیز ، اگر در خود توانایی بهتری برای حمل آن را دارند ، حداکثر کاری که می کنند ، باید تلاش متعارف برای به دست گیری آن باشد نه هل دادن حامل کوزه و بر زمین زدن او.
با این حال ، بسیاری از ما ، به بهانه آن کوزه ، زیر پای حامل آن را می کشیم غافل از این که در صورت به زمین خوردن حامل ، حداکثر ضرری که او به شخصه خواهد دید ، شکستگی سر و پا خواهد بود ولی حداقل زیان ما به عنوان مالکان آن ، شکستن کوزه است و ریختن هر آنچه از سرمایه و اندوخته مان در آن موجود است!
:: موضوعات مرتبط:
سیاسی ,
,
:: بازدید از این مطلب : 118
|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4