یک کارشناس مسایل استراتژيك تشریح کرد؛
لایه ها و رهیافت های جنگ نرم، قبل و بعد از انتخابات 88
رضا سراج گفت: در فضاي مجازي گفتند دختر 16 ساله اي كه دختر شهيد بوده دستگير شده، وي را هتك حرمت كردند، نصف بدنش را با اسيد سوزانده و بعد هم دفنش كردند. اين جنگ اطلاعاتي بود. اين مزخرفات را آقاي موسوي و كروبي هم باور كردند و اتفاقا در مجلس ترحيم هم شركت كردند و بعد هم معلوم شد اصلا اين خانم دستگير نشده و فرزند شهيد هم نبوده اما ببينيد جنگ اطلاعاتي چقدر فضاي سياسي اجتماعي ما را به هم مي ريزد؟
به گزارش رجانيوز ، محور این سخنان پیرامون جنگ نرم، لایه های چهار گانه آن، تشریح رهیافت های جین شارپ و ساموئل هانتینگتون به همراه ذکر مصادیقی از اجرای آن در کشور قبل و بعد از انتخابات می باشد.
با توجه به اهمیت مسایل مطروحه در این سخنرانی، متن کامل آن را از نظر می گذرانیم:
بحث ما پیرامون جنگ نرم است. به خواست خدا به لايه هايي از جنگ نرم اشاره خواهم كرد كه كمتر به آن توجه شده. قبل از ورود به مباحث، اساسا جنگ نرم و جنگ نظامي در اهداف مشتركند. در هردو نيروي متخاصم سه هدف راهبردي دارد:
1- مهار يك كشور، گرفتن توانايي ها، مشغول كردن
اگر هدف اول محقق شود و توانايي ها تبديل به نقطه ضعف شود هدف دوم مد نظر قرار مي گيرد:
2- تغيير رفتار يك حاكميت
يعني مجبور كردن يك حاكميت به قبول اراده نيروي متخاصم
3- تغيير ساختار يك حاكميت
در جنگ تحميلي اين سه هدف دنبال شد.
اول مهار انقلاب اسلامي: نزديك ترين جايي كه امكان داشت انقلاب در آن پياده سازي شود عراق و بعد لبنان بود. لبنان را اشغال كردند تا اين اتفاق به وقوع نپيوندد. در عراق هم سعي كردند با راه اندازي جنگ انقلاب را مهار كنند.
هدف دوم تغيير رفتار: يعني انقلاب اسلامي از آرمان هايش دست بر دارد. قسمت هايي از خوزستان را گرفتند تا ما را تحت فشار قرار دهند تا از آرمان ها دست برداريم و صلح تحميلي را بپذيريم. و در هدف بعد ساختار را تغيير دهند.
در جنگ نرم هم دقيقا همين اهداف هست. بنابر اين جنگ نرم يك جنگ همه جانبه است و تنها تفاوت اينجاست كه محسوس و عيني نيست و تلفات به چشم نمي آيد و پيچيدگي جنگ نرم به دفعات بيش از جنگ سخت است.
چهار بعدي جنگ نرم
1- بعد اول: جنگ رواني: فضاي اجتماعي كشور هدف را از تعادل خارج مي كند.
2-لايه دوم: جنگ اطلاعاتي كه از سمت سرويس هاي اطلاعاتي كشور دشمن پياده مي شود براي اينكه ثبات را از كشور بگيرند.
3-لايه سوم: جنگ عليه بنيان هاي فكري، اخلاقي، ارزشي و رفتاري كشور هدف. در اين جنگ استحاله كردن كشور هدف مورد نظر است.
4- لايه چهارم: يك مدل فروپاشي و براندازي: كه در اين مدل 2 رهيافت وجود دارد:
الف) رهيافت جين شارپي
ب) رهيافت هانگتينتوني
كه هر كدام از اين 4 لايه مي توانند سه هدف راهبردي را محقق كنند. (مهار، تغيير رفتار، تغيير ساختار)
جنگ نرم بسيار پيچيده تر، بسيار خطرناك تر و بسيار كارآمد تر از جنگ سخت است و همين زمينه موفقيت جنگ نرم را محقق مي كند چون اين پيچيدگي را ابتدا بايد نخبگان متوجه شوند.
توضيح لايه ها:
1- لايه اول: عمليات رواني عليه افكار عمومي در كشور هدف و در اين لايه هدف خارج كردن جامعه از حالت تعادل رواني است. اگر جامعه از حالت تعادل رواني خارج شود، پرخاشگري، قطب بندي ها و جبهه بندي هاي كاذب و بي اعتمادي در جامعه شكل می گيرد و به عبارتي گسست در جامعه شكل می گيرد نتيجه تضعيف قدرت ملي مي شود.
قدرت ملي: يك كشور با اتكاي به توانايي خود می تواند در مناسبات بين الملل اهداف خود را دنبال كند. تضعيف قدرت ملي باعث مي شود ديگر اين كشور نتواند در مناسبات بين الملل اهداف ملي خود را دنبال كند چون تصويري كه از اين كشور در صحنه بين الملل ارائه مي شود تصوير نامناسبي است.
در عرصه انتخابات با جنگ رواني كشور ما را دچار بي تعادلي رواني كردند. تا قبل از انتخابات امريكايي ها پيشنهاد مذاكره مستقيم داده بودند، ايران هسته اي را تلويحا پذيرفته بودند، اجماع عليه ايران كاملا از بين رفته بود. يك قدرت عظيم ملي توليد شده بود يك سرمايه 40 ميليوني. اما با جنگ رواني به اين سرمايه ضربه زدند، قدرت ملي ما تضعيف شد و باعث شد ما دوباره در صحنه بين الملل برگشتيم سر خط اول؛ اجماع نصفه نيمه شكل گرفت، تعليق را مطرح كردند. پس جنگ نرم مي تواند يك كشور را مهار بكند. اين يك نوع مهار بود. و ما الان دوباره داريم از 4 سال پيش تلاش مي كنيم كه البته اين تلاش اخير جي 15 و اين ابتكار عمل خروج از اين بازي بود كه دشمن براي ما طراحي كرده بود. يعني ما زميني تعيين كرديم كه دشمن در آن بازي كند نه اينكه ما در زمين او بازي كنيم.
در اين مرحله اول اغوا گري خيلي مهم است. دروغ گفتن ، فريب و جامعه را اغوا كردن حرف اول را مي زند.
مثال: چندی قبل پيش یکی از سایت های ضد انقلاب گفته بود در دانشگاه خواجه نصير روي ماشين فرمانده سپاه كه آمده بود در همايش علمي بسيج شركت كند عده اي از دانشجويان رنگ سبز ريختند. يك دروغ محض. اما اين خبر مي آيد در فضاي مجازي و همه دانشگاه ها كه دسترسي به خواجه نصير ندارند و خود به خود اين فضا در دانشگاه ترويج مي شود كه يك قطب عليه قطب ديگر فعال است. و بي تعادلي را القا مي كند.
يا در موضوع كشته شدن ندا آقا سلطان يا سناريوي كشته سازي كه بعدا مشخص شد كه سناريوي كشته سازي كار شبكه سايبري منافقين بوده كه تحت عنوان فعالان حقوق بشر اطلاعاتي را به ستاد موسوي داده بودند و آنها هم اين اطلاعات را بدون بررسي روي سايتهايشان قرار داده بودند.
كه بعدا معلوم شد اصلا 72 كشته اي نبوده.
بنا بر اين جنگ نرم در لايه اول جنگ رواني است. ما متاسفانه اكنون اين بعد را برجسته مي كنيم كه اين خود ميتواند يك اشتباه استراتژيك باشد كه از ابعاد ديگر غافل بمانيم. البته يك بعد ديگر برجسته شد كه آن هم چون نمونه عيني در انقلاب های رنگين و مخملي داشت برجسته شد.
اما دو بعد ديگر مورد غفلت است.
2- جنگ اطلاعاتي: خاستگاه جنگ نرم سرويس هاي اطلاعاتي هستند.
مثلا در سال 66 دشمن قصد داشت ما را وادار به تغيير رفتار كند. سناريوي حج خونين را طراحي كرد. حجاج ما را به شهادت رساند. اين يك جنگ اطلاعاتي بود از طرف سرويس هاي اطلاعاتي انگليس و آمريكا و عربستان اجرا شد كه ما را در صحنه بين الملل تحت فشار قرار دهند تا مجبور به پذيرش قطعنامه شويم.
جنگ نرم مي تواند يك كشور را وادار به تغيير رفتار كند. كه البته امام آنجا پيام استقامت دادند و اگر به فرمان استقامت امام عمل مي شد ما در سال 67 جام زهر را سر نمي كشيديم. اما آن موقع كساني كه مسئول جنگ بودند، در راسشان آقاي هاشمي و دولت آن موقع به اين پيام توجه نكردند. و الان هم در حوادث اخير ما اين جنگ اطلاعاتي را مشاهده مي كنيم.
مثلا در موضوع كشته شدن ندا آقا سلطان، آرش حجازي كه مثلا شاهد ماجرا بود، كسي است كه در انگليس درس مي خواند و دو روز هم بعد كشته شدن ندا آقا سلطان از كشور خارج مي شود، وقتي مطمئن شدند ديگر ندا آقا سلطان دفن شده از كشور خارج شد. با بي بي سي مصاحبه مي كند و مي گويد ندا اقا سلطان تير خورد به سينه اش، در حالي كه تصاوير نشان مي دهد تير به سينه نخورده و جالب است كه در فيلم هم دست ميگذارند بر سينه وي در حالي كه ندا اقا سلطان از پهلو تير خورده و تير از ناحيه شانه خارج شده و قبل از اينكه وي بر زمين افتد يك لكه خون نسبتا بزرگ روي زمين هست.
حالا اگر تير به سينه خورده باشد يا از پشت خورده باشد، وقتي كسي تير مي خورد خون از قسمتي كه تير خارج شده بيشتر بيرون مي آيد. اين خون ابتدا لباس را خوني مي كند و چند دقيقه طول مي كشد كه خون به كف خيابان برسد. جاهايي كه ديده مي شود كسي افتاده و خون پخش شده حالتي است كه تير به سر اصابت كرده كه هيچ جاذب خوني نيست. اما وقتي لباس هست بيشتر خون زير لباس جاري مي شود و جذب مي شود و بخشي روي زمين مي ريزد و به اين سرعت خون كف خيابان ريخته می شود. و معلوم هست كه كسي كه در حال دست و پا زدن و جان دادن است، كسي نمي تواند با خيال راحت فيلم بگيرد و حتي دستش نلرزد. پشت اين قصه سرويس اطلاعاتي وجود دارد. اين مي شود جنگ اطلاعاتي.
مفقود شدن سعيده پورآقايي، دختر 16 ساله در تهران توسط چه کسی جريان سازي مي شد؟ توسط منافقين. در فضاي مجازي گفتند اطلاعات دختر 16 ساله اي كه دختر شهيد بوده دستگير كرده، وي را هتك حرمت كرده ، نصف بدنش را با اسيد سوزانده و بعد هم دفنش كرده.
اين جنگ اطلاعاتي است. اين مزخرفات را آقاي موسوي و كروبي هم باور كردند و اتفاقا در مجلس ترحيم هم شركت كردند. بعد هم معلوم شد اصلا اين خانم دستگير نشده و فرزند شهيد هم نبوده اما ببينيد جنگ اطلاعاتي چقدر فضاي سياسي اجتماعي ما را به هم ميريزد؟
لايه سوم: لايه سوم جنگ نرم لايه بسيار مهم و كارسازي است. لايه اي است كه بنيان هاي ما را ميزند. اين بنيان از ارزش ها شروع مي شود. مثلا اگر در جامعه اي حيا و عفاف ارزش است تلاش مي كنند بي حيايي و بدحجابي ارزش شود. اين يك فضا سازي است و الا همه مي دانند كه حيا و عفاف واقعا ارزش هستند اما در فضاي جامعه طوري القا مي شود كه كسي كه حجاب دارد امل است، كسي كه حيا دارد و به نامحرم نگاه نمي كند امل است. اين جنگ نرم است. وقتي ارزشها جابجا مي شود به دنبالش هنجار ها تغيير مي كند و تغيير هنجار منجر به تغيير رفتار مي شود جنگ نرم به سرعت دارد پیش می رود. فضا كه سنگين شد دختر و پسري كه وارد دانشگاه شد و ديد به ظاهرش چپ چپ نگاه مي كنند، اين نگاه سنگين كه حاكي از تغيير ارزشها و نگرشهاست او را وادار مي كند رفتارش را تغيير دهد. اين يعني تحت تاثير جنگ نرم قرار گرفته و تركش اين جنگ را خورده. اين جنگ نرم با تغيير رفتار، سبك زندگي را تغيير مي دهد. ما در انتخابات شاهد يك چالش بوديم. شكاف بين سبك زندگي غربي و سبك زندگي ملي و ديني. اگر انتخابات را از حواشی آن بيرون بكشيد در پس پرده مشاهده مي كنيد عده اي به دنبال سبك زندگي غربي هستند كه در اين سبك قائل به اباحه گري و برداشتن مرزهاي حلال و حرام اند. اينجا مجالي پيدا شد كه اين را بروز دهند. اينها تاثيرات جنگ نرم است.
جنگ نرم را در سريال هاي تلويزيون و سينما و تمام ابعادش مشاهده مي كنيد. خيلي ها در جامعه مورد اصابت تركش جنگ نرم قرار گرفته اند و خودشان متوجه نيستند. كشته شده اند اما بدنشان داغ است و متوجه نيستند. اين لايه از جنگ نرم خيلي مهم است.
بخشي از اين لايه فرهنگي است و بخشي اعتقادي. ترويج سكولاريزم و پلوراليزم معرفتي در كشور ما يك جنگ نرم است. اين لايه بسيار خطرناك است كه به تعبير مقام معظم رهبري جنگ نرم اعتقادي و جنگ نرم فرهنگي مي تواند منجر به قتل عام شود. قتل عامي كه آدم ها به حيث ظاهر زنده اند اما به حيث فرهنگ و اعتقاد مرده اند. وقتي من به دنبال مطالبه بي حيايي و ترويج اباحه گري باشم اين نشان مي دهد من مرده ام. از نظر اعتقادي و فرهنگي من مرده ام. خودم حواسم نيست. من كشته جنگ نرم هستم. اكنون شاهد اين موضوع در جامعه هستيم.
لايه چهارم: لايه هاي براندازی جنگ نرم در دو رهیافت
1. رهيافت جين شارپي كه كتاب و مدل ارايه كرده. شيوه كار ارايه كرده كه از حدود 110 شيوه حدود 70-80 آن پياده شده. در اين رهيافت از بستر انتخابات استفاده مي شود و عده اي از مردم در اعتراض به حاكميت سازماندهي مي شوند و سعي ميشود اين پتانسيل سازماندهي شده را به كف خيابان بكشند و به عنوان اقدام غير خشونت آميز نظام را ناكارآمد و ساقط بكنند. انقلاب هاي رنگين در آسياي ميانه از اين رهيافت استفاده كردند. در قضاياي انتخابات اين لايه چهارم اتفاق افتاد به عنوان انقلاب مخملي با رهيافت جين شارپ. اما رهيافت ديگري هم هست.
2. رهيافت هانگتينتوني. هانگتينتون كتابي نوشت به نام موج سوم دموكراسي كه در آن آموزش مي دهد چگونه با استفاده از سه فرايند با اتكاي به جنگ نرم براندازي كنيد.
اين كتاب را اولين بار آقاي ابراهيم يزدي از امريكا در سال 78 يا 77 وارد ايران كرد. كتاب را ترجمه كردند و چراغ خاموش توزيع كردند در لايه هاي خودشان. سال 79 كه ملي مذهبي ها دستگير شدند اين كتاب لو رفت. سه فرايند را اين كتاب توضيح مي دهد و جالب است كه رهيافت هاي هانگتينتوني را تئوريسين هاي زمان آقاي خاتمي به آن توجه مي كردند. و اين رهيافت بسیار مد نظرشان بود.
جريان اصلاحات بعد 79 به سه دسته تقسيم شدند.
بخشي معتقد به آرامش فعال، بخشي معتقد به خروج از حاكميت و بخش سوم معتقد به نافرماني مدني. بخش سوم را اكبر گنجي و علوي تبار رهبري مي كردند با نيروهاي ملي مذهبي. بخش دوم به نمايندگي عباس عبدي و بخش اول سازمان مجاهدين انقلاب و مشاركت.
پيشنهاد هانگتينتون براي تغيير شكل پنج مرحله دارد:
1- ظهور اصلاح طلبان: اصلاح طلبان بر روي شكاف سنت و مدرنيزم، اسلام و ليبراليزم سوار شوند و وارد انتخابات شوند و دولت بگيرند. فضاي جامعه را ليبرالي كنند. در ليبرالي كردن فضا شكست بخورند (طبق پيش بيني هانگتينتون با شكست مواجه مي شوند). كه مرحله سوم هانگتينتون شكست اقدامات ليبرالي است. بعد اين مرحله مشروعيت قهقرايي انجام دهيد. دقيقا وقتي با روزنامه هاي زنجيره اي برخورد شد مرحله سوم اصلاحات بود و به سمت مشروعيت قهقرايي رفتند. پروژه كوي دانشگاه، قتل هاي زنجيره اي، نوارسازان و... جزء اين مرحله هستند. مرحله پنجم رفراندوم است كه لوايح دوقلوی آقاي خاتمي زمينه سازي براي رفراندوم بود كه اجل سياسي ياريشان نكرد. در بحث جابجايي قدرت، هانگتينتون مي گويد مخالفين با حاكميت بايد وزنشان مساوي شود. به اين منظور بايد اصلاح طلبان از حاكميت خارج مي شدند و ائتلاف مي كردند تا وزن بيرون حاكميت با حاكميت يكي شود. در اين شرايط حاكميت در بن بست قرار مي گيرد كه حاكميت مذاكره مي كند و جابجايي قدرت صورت مي گيرد. در فرايند سوم فروپاشي است. بايد يك حادثه ناگهاني صورت بگيرد و يك گردباد هيجاني تشكيل شود، اين گردباد به سمت براندازي و فروپاشي هدايت شود. مثلا در شوروي كودتاي ارتش سرخ و بعد خروج يلتسين. در كشور ما هم دو حادثه ناگهاني را پيش بيني كرده بودند كه به خواست خدا لو رفت.
1- كشته شدن اكبر گنجي در زندان اوين كه شب حادثه لو رفت.
2- ترور خود آقاي خاتمي كه اين هم لو رفت.
اگر يكي از اين دو اتفاق مي افتاد مي توانستند فرايند سوم را عملياتي كنند.
پس جنگ نرم مي تواند منجر به براندازي شود. با رهيافت جين شارپي مي شود انقلاب رنگين و مخملي و با رهيافت هانگتينتوني مي شود جابجايي قدرت، تغيير شكل و فروپاشي. اما همه ي اينها كشور هدف را مهار كرده ، وادار به تغيير رفتار و تغيير ساختار مي كند.
چرا جنگ نرم به يك كشور تحميل مي شود؟
1- به اين دليل كه جنگ سخت براي مهار، تغيير رفتار و تغيير ساختار آن كشور موفقيت آميز نبوده و دشمن تجربه دارد و با جنگ سخت به اين سه هدف نرسيد. اتفاقا امام (ره) براي اينكه نشان دهد پذيرش قطعنامه هيچ چيز را تغيير نداده و اصول انقلاب ثابت مانده و تغيير نخواهد كرد جلد 20 صحيفه امام را بخوانيد كه بعد پذيرش قطعنامه حرفهايي مي زد كه قبل آن نمي گفت. نشان مي دهد ما با پذيرش قطعنامه مهار نشده ايم. امام جايي كه مي فرمايند ما به دنبال تشكيل امپراطوري اسلامي هستيم را قبل قطعنامه مي گويند يا بعدش؟ اين نشان مي دهد جنگ سخت جواب نداده و بعد دشمن جنگ نرم را شروع كرد.
و متاسفانه در زمان دولت آقاي هاشمي به دليل ديد تساهلي و تسامحي در ايشان و همكارانشان دشمن توانست لايه سوم جنگ نرم (جنگ فرهنگي و اعتقادي) را تا بسیاری پياده سازي كند.
فرخ داداش پور از عناصر ضد انقلاب وابسته به رژيم منحوس پهلوي و عنصر فراماسونر، مي گويد اگر مبارزه با نظام را 100 كيلومتر فرض كينم (اين حرف در زمان 69-70 گفته شده) از صفر تا 95 آن تنها بايد فعاليت فرهنگي، سياسي و تبليغاتي باشد و ما فعلا در اين مرحله ايم.
2- كشور قدرتمند شده را با جنگ نرم بايد مهار کرد.
در آوريل سال 2004 یک مجله در مقاله اي با عنوان كارآمدي قدرت نرم، مطالب آقاي جوزف ناي در باب جنگ نرم را به چالش مي كشد و پس از نفي قدرت نرم قدرت هوشمند را مطرح مي كنند و در واقع مفهوم جديدي از قدرت را ارائه مي كند.
قدرت هوشمند تركيبي از سه قدرت نظامي، نرم و اقتصادي است. اين چرايي جنگ نرم را به وضوح نشان مي دهد. چه اتفاقي در كشور ما افتاد كه ما با لايه اول، دوم و چهارم جنگ نرم در اين حوادث روبرو شديم؟ با طرح قدرت هوشمند توسط آمريكا، جمهوري اسلامي ايران در مسير دستيابي به اين قدرت قرار گرفت و آمريكا سعي كرد با جنگ نرم دسترسي ايران را به اين قدرت مهار كند.
با اين توضيحات كساني كه در حوادث اخير فضاي كشور را بي ثبات كردند دقيقا در پازل آمريكا بازي كردند. به منافع ملي ضربه زدند. حتي اگر امروز هم محاكمه نشوند مطمئن باشند در آينده تاريخ قطعا محاكمه مي شوند و آيندگان حكم به محكوميت آنان مي دهند چون ضربه به منافع ملي زدند.
آمريكايي ها سه ضلع قدرت را مطرح كردند: دفاعي (نظامي)، نرم و اقتصادي. ما در انتخابات به نقطه پيك قدرت هوشمند رسيديم. انتخابات دقيقا همان جايي است كه به هدف رسيده ايم و دستمان را دراز كرديم تا هدف را بگيريم اما آن را از دست ما خارج مي كنند.
قدرت دفاعي قدرتي است كه كشوري بتواند بازدارندگي داشته باشد يا كشوري قدرت حمله نداشته باشد يا در سطح پايين تر اگر هزينه فايده براي حمله كند، هزينه اش بيشتر باشد. موضع امريكا در قبال حمله به ايران اقلش اين است كه هزينه حمله به ايران بيش از فايده است. خصوصا در رزمايش اخير كه سپاه موشك ضد ناو را آزمايش كرد؛ رابرت گيتس صراحتا گفت ما بايد ساختار نظامي مان را تغيير دهيم. يعني آمريكايي ها فهميدند ناوهايشان روي دريا با اين هزينه هنگفت ديگر كارايي لازم را ندارند و حضورشان در خليج فارس ديگر فايده اي ندارد و بايد با اين شرايط ما و آسيب پذيري خودشان بايد ناوها را از خليج فارس بيرون بكشند و اين اتفاق ممكن است در آينده رخ دهد.
ضلع دوم قدرت هوشمند قدرت نرم است. توجه كنيد كه قدرت نرم در عرصه داخلي معنا ندارد. كساني كه مي گويند ما در عرصه داخلي قدرت نرم داريم اشتباه است، اين قدرت ملي است. قدرت نرم در صحنه خارج از مرز و مناسبات بين الملل معنا پيدا مي كند. يعني شما بتوانيد ترجيحات ديگران را (ملت ها يا دولت ها) شكل بدهيد. اوج قدرت نرم دولت سازي است. براي مثال امريكا در عراق نتوانست دولت سازي كند و دولت عراق همسوي ايران بود و دولت آينده هم همسوي ايران است و پروژه دولت سكولار در عراق باشكست روبرو شد. قدرت نرم ما تا قبل انتخابات به حد بالايي رسيده بود. جنگ 33 روزه و 22 روزه تا حد زيادي قدرت نرم ما را نشان مي داد و انتخابات 88 اين قدرت نرم را به حد نهايي خود مي رساند.
آنگاه اين دو ضلع، ضلع سوم را تكميل مي كرد چون اين دو ضلع در تعامل با يكديگر و با ضلع سوم هستند كه ضلع سوم قدرت فناوري-اقتصادي است. ما از قدرت بازدارندگي و نرم خود مي توانستيم براي قدرت فناوري-اقتصادي مان استفاده كينم و مساله هسته اي را تمام كنيم. و ما قدرت هوشمند مي شديم.
اما حوادث اخير به منافع ملي ما لطمه زد. ابتدا قدرت نرم را تضعيف كرد، بعد قدرت سخت را، چون هر چقدر قدرت ملي ترك بخورد به همان ميزان تهديدات خارجي زياد مي شود. مجددا آمريكايي ها ادبيات تهديد گونه گرفتند. چه شد كه اوباما از ادبيات مذاكره به ادبيات تهديد هسته اي رسيد؟ چراغ سبزي كه سبزها نشان دادند و ببينيد كه اين اتفاقات داخل كشور باعث شد كه مسائل هسته اي دوباره آمدند سر خط اول.
در چرايي جنگ نرم بحث قدرت هوشمند مطرح مي شود. كاري نداريم كه آقاي احمدي نژاد بود يا ديگري، آيا اينكه به قدرت هوشمند برسيم براي ما مفيد بود يا نه؟ قطعا مفيد بود. چرا شما منافع ملي را ناديده گرفتيد؟ ولو اينكه حق با شما بوده (كه نبوده)، بايد براي منافع ملي كه داشت تامين مي شد بايد خيلي از مسائل را كنار ميگذاشتيد. جنگ نرم اين پيچيدگي ها را دارد و حتي جريان هاي سياسي را وارد بازي مي كند كه قطعا به ضرر شماست.
اما در مجموع حوادث اخير گرچه تلخ بود اما فوایدی هم داشت. جريان هايي كه يك سرمايه را براي خود درست كرده بودند و مي توانستند اين سرمايه را در رهيافت هاي هانگتينتوني عليه نظام به كار بگيرند (جريان اصلاحات) دچار يك اشتباه استراتژيك شدند و سرمايه خودشان را به آقاي موسوي وام دادند و ايشان هم اين سرمايه اجتماعي را به توصيه مشاورانش وارد رهيافت جين شارپي كرد و سوخت.
اكنون اين سرمايه را نه در رهيافت جين شارپي و نه هانگتينتوني نمي توانند زنده اش بكنند. فكر نكنيد جنگ نرم تنها براي نظام هزينه داشته، براي اينها هم هزينه داشته اما اينها يا خودشان را زده اند به ناداني و يا هنوز متوجه نشده اند. بزرگترين هزينه جنگ نرم براي جريان اصلاحات اين بود كه سرمايه اجتماعي اش را از دست داد. آقاي موسوي اگر بخواهد اين سرمايه را كف خيابان بياورد ديگر اين سرمايه كف خيابان بيا نيست.
اگر بخواهند سرمايه را برگردانند به سمت رهيافت هانگتينتوني با توجه به اينكه سطح مطالبات بالا رفته با مشكل روبرو هستند. چون اگر بخواهند خود را در راس اين مطالبات قرار دهند چالششان با نظام حل نمي شود و اگر چالششان با نظام حل نشود نمي توانند وارد فرايند انتخابات شوند. اگر چالششان با نظام را حل كنند با سرمايه اجتماعي كه توقعش بالا رفته دچار چالش مي شوند. يعني در يك وضعيت پارادوكسيكال گير كرده اند. اينجا تعبيرش اين است كه چاه مكن بهر كسي، اول خودت دوم كسي.
سوال یکی از حضار: با توجه به سالگرد انتخابات شما چه فضايي را پيش بيني مي كنيد؟ و ما چه بايد بكنيم؟
قبل از جواب يك تذكر: مبناي تحليل شما نبايد صرفا فضاي مجازي باشد چون فضاي مجازي با فضاي حقيقي خيلي فاصله دارد. در فضاي سايبر جنگ پرشتاب است اما در فضاي حقيقي اين چنين نيست.
اشكال اساسي آنها هم اين بود كه تحليل هايشان مبتني بر فضاي مجازي بود. و به همين دليل دچار اشتباهات استراتژيك شدند، به ويژه در 13 آبان، 16 آذر، 9دي و 22 بهمن. و الان هم سعي كردن
:: بازدید از این مطلب : 263
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0